مرقد مطهر أبا عبدالله الحسین (ع) همواره پذیرای مسلمانان مذاهب مختلف اسلامی بوده است.
به گزارش شیعه آنلاین، در همین راستا هفته گذشته گروهی از شیوخ عشایر اهل سنت از استان های نینوا، صلاح الدین، سامرا، دیالی و دیگر شهرها و استان های شمال عراق با سفر به شهر کربلای معلا، به زیارت حرم مطهر امام حسین (ع) رفته و در صحن آن مقدس نماز خواندند.
در همین حال «لیث الحسناوی» از مسئولان اداری آستان مقدس امام حسین (ع) طی اظهاراتی در مورد این اقدام اهل سنت گفت: حضور این شیوخ عشایر در این مکان مقدس و نماز خواندن، نشان دهنده این است که آنان نیز مخالف اندیشه های افراطی و تکفیر مانند اندیشه شبکه تروریستی القاعده هستند.
از کعبه حق بانک جلی می آید آوای خوش لم یزلی میآید بشنو که سروش وحی حق میگوید آغوش گشائید که علی می آید سالروز میلاد مولی الموحیدین علی ابن ابیطالب را به آقا و مولایمان حضرت حجت ابن الحسن و نائب بر حقش حضرت آیت الله خامنه ای و عموم مسلمین جهان تبریک میگوئیم
چهل و ششمین سالگردشهادت طلایه داران آفتاب چهار تن از شهدای نهضت اسلامی و رهروان خمینی کبیر ، شهیدان بخارائی ، مرتضی نیک نژاد ،صفار هر ندی و صادق امانی را گرامی می داریم این شهیدان در تاریکیهای دوران خفقان ستمشاهی سلسله پهلوی سکوت را شکسته و با ترور مهره های استکبار جهانی و عاملین ایجاد خفقان و استبداد رژیم ستمشاهی مانند حسنعلی منصور نخست وزیر خائن محمد رضا پهلوی ، توانستند به نهضت اسلامی ایران حیات تازه ای ببخشند و در نهایت با حکم بیدادگاه نظامی شاه به اعدام محکوم و در روز بیست و ششم خردادماه 1344هجری شمسی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند
یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال
یا مقلب قلب من در دست توست
یا محول،حال من سرمست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال قلب من شود همچون بهار
*****************
روزها نو نشده ، کهنه تر ار دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری،نوروز است
لحظه ها درتپش تاب وتب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج
که نگاهم نگران ،منتظر آن روز است
سرخوش آن عیدی که آن مولای نور
از کنار کعبه بنماید ظهور
قلب ها را مهر هم عهدی زند
از حرم بانک انالمهدی زند
عید نورزوز و تحول درطبیعت را به همه هموطنان تبریک وتهنیت عرض مینماییم
وبرای کلیه مسلمین آرزوی روزهای خوش مینمائیم
ما همه سرباز توایم خامنه ای گوش به فرمان توایم خامنه ای
ای رهبر آزاده آماده ایم آماده
ای رهبر عزیز م
سران فتنه و نوکران استکبار چه فکر کرده اند؟ فکر میکنند سنگر نشینان دیروز به خواب رفته اند که میخواهند در مقابل انقلاب جولان کنند ! زهی خیال باطل ما گوش به فرمان شما همراه با امت قهرمان ایران آماده ایم تا این افراد را به زباله دان تاریخ بفرستیم
من امیدوارم که یک حزب به اسم حزب مستضعفین درتمام دنیا بوجودبیاید وهمه مستضعفین باهم دراین حزب شرکت کنند ومشکلاتی که سرراه مستضعفین است ازمیان بردارندوقیام درمقابل مستکبرین وچپاولگران غرب وشرق کنند ودیگراجازه ندهند که مستکبرین برمستضعفین عالم ظلم کنند وندای اسلام راووعده اسلام راکه حکومت مستضعفین برمستکبرین است، و وراثت ارض برای مستضعفین است محقق کنند. اکنون که نمونه ای ازپیوندمستضعفین دربلاد مستضعفین تحقق پیدا کرد، این نمونه باید به یک سطح وسیع تری درتمام قشرهای انسانهای تاریخ متحقق پیداکند به اسم «حزب مستضعفین» که همان «حزب الله» است وموافق اراده خداتبارک وتعالی است که مستضعفین وارث ارض باید بشوند.
به گزارش خبرگزاری فارس، کمال الهلباوی عضو ارشد جماعت اخوان المسلمون در گفتوگو با شبکه تلویزیونی فارسی بیبیسی با اشاره به مذاکرات گروههای معارض از جمله اخوان المسلمون با عمر سلیمان گفت: من اسم این را مذاکره نمیگذارم. این نوعی از گفتوگو است و تا زمانی که مبارک از قدرت کنار نرفته باشد به نتیجهای مثبت نخواهد رسید. خواسته مردم مسلمان از جمله اخوان المسلمین این است که مبارک از قدرت کنار برود. مشکل فقط قانون اساسی نیست بلکه قبل از اینکه حزب ما نتیجه را بپذیرد، مشکلات زیادی وجود دارد که باید حل شود.
وی در ادامه در پاسخ به این سؤال که: "آیا میشود اسم این اتفاقی را که در مصر افتاده انقلاب اسلامی گذشت؟ "، گفت: این یک انقلاب اسلامی نیست چون اخوان المسلمین رهبری این تظاهرات را به عهده ندارد و شعار این انقلاب، اسلامی نیست. بعد از خروج حسنی مبارک انتخاباتی برگزار خواهد شد که نتیجه آن یک مجلس دموکراتیک و یا شورا خواهد بود.
وی افزود: در آن زمان مردم تصمیم خواهند گرفت که حکومت آینده چه باشد، مردم قوانین اسلامی یا هر قانون دیگری که بخواهند انتخاب میکنند.
عضو ارشد جماعت اخوان المسلمون در پاسخ به این سؤال که: "بعضی کشورهای غربی و همین طور اسرائیل خیلی از به قدرت رسیدن اخوان المسلمین در مصر نگران هستند فکر میکنید چرا اینطور است؟ "، گفت: این رواج اسلامهراسی است که ریشهاش در درک نادرست غرب از اسلام است البته باید به یادداشت که مسیحیت از نیویورک بر این ؟ به کشورهای نیویورک و . . . به کشورهای غربی نیامده، زادگاه مسیحیت خاورمیانه است اگر ذهن غربیها به اندازه کافی باز باشد باید با اسلام هم مثل مسیحیت رفتار کنند. البته غرب اختراعات زیادی داشته است علوم و فناوریهای مختلفی به جهان داده است ولی در عوض مذهب و ارزشهای معنوی را از خاورمیانه گرفته است.
وی درباره سخنان رهبر انقلاب درباره مصر هم گفت: من از امام خامنهای و تمام کسانی که از انقلاب مصر حمایت میکنند متشکرم اما شرایط مصر با ایران کاملا فرق میکند در مصر احزاب زیادی فعالیت میکنند احزابی مانند اسلامگراها، ملی گراها و چپگراها، بنابراین قانون اساسی باید تغییر کند مردم باید نماینده مجلس را خودشان انتخاب کنند و بعد از رفتن مبارک باید انتخاباتی سالم برگزار شود و مردم نوع حکومت آینده را خودشان انتخاب خواهند کرد.
اگر آنان دولت اسلامی بخواهند که امیدوارم اینطور شود خوب، این خواسته ملت است اگر نوع دیگری از دولت را انتخاب کنند نمیتوانند اسلام را به زور به آنان تحمیل کرد، اراده مردم نوع حکومت آینده مصر را تعیین میکند.
الهلباوی در پاسخ به این سؤال مجری بیبیسی فارسی که وزیر خارجه مصر سخنان رهبر ایران را رد کرده بود گفت: اول از همه وزیر خارجه مصر باید از وزارت کنار برود، دوم اینکه او از روابط مسلمانان با هم شناخت درستی ندارد و در حرفهایش باید از حمایت رهبر انقلاب ایران از انقلاب مصر قدردانی کند با تاسف باید بگویم وزیر خارجه مصر با حملات غرب علیه ایران همراه شده که این قابل قبول نیست.
وی در پاسخ به سؤال دیگر مجری درباره حوادث بعد از انتخابات ایران نیز گفت: من هم امیدوار بودم دولت خوبی مثل دولت ایران و رئیس جمهور خوب و شجاعی مانند آقای احمدی نژاد داشت. احمدی نژاد عقیدهاش را بیان میکند به درست یا غلط بودن آن کاری ندارم اگر کشورهای مانند آمریکا و بریتانیا حق پیشرفت دارند چرا نباید کشوری مانند ایران حق پیشرفت داشته باشد کشورهایی مانند چین و هند از فناوری هستهای برخوردارند چرا کشورهای مسلمان چنین حقی نداشته باشند.
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذکر خاطرهای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند.
به گزارش ایسنا، متن بخش هایی از روایت آیتالله خامنهای از شامگاه بهمن 57 به شرح زیر است:
یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن - شب سیزدهم - شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیدهاید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلىکوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلىکوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مىریختند و اصلاً اجازه نمىدادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مىخواستند دور امام را بگیرند.
هلىکوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مىکنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام مىگویند: مرا به خیابان ولىعصر ببرید؛ آنجا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگیرند، بالاخره پیدا مىکنند - منزل یکى از خویشاوندان امام - بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح که ایشان آمدند - ساعت حدود نه و خردهاى - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آنجا مىروند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمىگیرند؛ یعنى آنجا که مىروند، با کسى تماس نمىگیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند - ماها بودیم که نشسته بودیم - چقدر نگران مىشوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآیند، کسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود - همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید - آنجا در یک قسمت، کارهایى را که من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مىکردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّهاى آنجا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مىدادیم.
آخر شب - حدود ساعت نهونیم، یا ده بود - همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مىکردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مىآید - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست - دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مىآید؛ مثل اینکه کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مىآیند! براى من خیلى جالب و هیجانانگیز بود که بعد از سالها ایشان را مىبینم - پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد - شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آنجا بودند - همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خستهاند.
براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود - که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ایام دوازده بهمن، گرامى مىدارند - به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پلهها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مىکردیم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمىآید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پلهها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است - نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است - و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آنجا بود. این خاطره به یادم مانده است.