ادامه سروده مرحوم آغاسی در مورد شهید آوینی (2 )
دل ازخویش کندن جنون بارگی است
عطش در تکاپوی آوارگی است
خدابندگی کن نه خودبندگی
رها شو ، رها زین سرافکندگی
خدابندگی کن ،خداوند باش
سحر باش، سرشار لبخند باش
خدابندگی چیست؟ فانی شدن
به امر ولی آسمانی شدن
شبانگه سر از خواب برداشتن
به محراب خون قامت افراشتن
وضویی ز خون جگر ساختن
پس آنگه به تسبیح پرداختن
چراغ مناجات افروختن
و در انتظار سحر سوختن
ز خاکستر چشم خون ریختن
نماز و عطش در هم آمیختن
دو رکعت تماشا، دو رکعت حضور
دو رکعت توجه به آفاق نور
دو رکعت تقرب ، دو رکعت صفا
به آیین آیینه مصطفی (ص
)به هنگام هنگامه روزگار
بجز درگه مرتضی (ع) رو مدار
علمدار آهنگ خون کرد باز
جنون زاده عزم جنون کرد باز
به «نون» بست نقش و «مایسطرون
»جنون کرد وز خویشتن شد برون
نشان داد کاین جاده بن بست نیست
عدم در سراپرده هست نیست
هلا بوالفضولان خرد و کلان
چه دانید از خاستگاه یلان
فرو خفته در نفس اهریمنید
در این دخمه تا کی نفس می زنید
به همدستی اهرمن آمدید
به توحید جاری شبیخون زدید
به هفت آسمان ریسمان بافتید
ز خلط مباحث چه ها یافتید؟
غرض زین همه شطح و طامات چیست؟
رهاورد این نفی و اثبات چیست؟
شما را هدف چیست زین التقاط
گهی انقباض و گهی انبساط
خداوند در بست وهم شماست
که کوتاه چون سقف وهم شماست
شکم بارگان گریزان ز جنگ
نشستید بر سفره نان و ننگ
غبار عناوین و القابتان
نشسته است بر چشم پرخوابتان
بجز قطب تزویر و قطر شکم
چه خواندید در مکتب بوالحکم؟
به فردا که عذری پذیرفته نیست
اگر اهل دردید باید گریست
مبندید بر دیدگان راه را
ببینید مرد دل آگاه را
کسی را که عزمش چو پولاد بود
پر از ذکر و تسبیح و فریاد بود
دلش رنگ بی رنگی کردگار
به عزم رسیدن به حق بیقرار
به اسرار پرواز آگاه بود
کزین خاکدان سوی حق پرگشود
چو جام پر از زهر را سرکشید
چو عنقا به هفت آسمان پرکشید
به هنگامه ی رزم «اهل قلم
»چو او کم بود مرد ثابت قدم
که او سیدی رند و آزاده بود
ز تقدیر در غربت افتاده بود
به همت کمر بست و باز و گشاد
به سر حلقه امر گردن نهاد
به هنگام بر نفس خود پاگذاشت
سفر کرد و ما را به خود واگذاشت
اجل تیغ برسینه او گشود
خدا، «رو» به آیینه او گشود
شهیدانش دیدند همدوش خویش
گرفتند او را در آغوش خویش
که بود آن خدایی یل رادمرد
پیام آور عصههای نبرد
یلان را به آوای خود مینواخت
چو خورشید از داغشان میگداخت
چو طوفان گذشت از خم هفت خوان
زداغش سیه پوش هفت آسمان
ندانستم این آهنین مرد کیست
که چشم ولایت به سوگش گریست
کدامین قلم میتواند سرود
که شمشیر حق جمع اضداد بود
زبان شعله، فرهیخته، استوار
ستیهنده، بالنده، امیدوار
مصیب کش و در مصائب صبور
تقلا، تکاپو، ترنم، عبور
تشرف، تشرع، تضرع، نیاز
توکل، توسل، توجه، نماز
شریعت، طریقت، حقیقت، معاد
عنایت، ولایت، رضایت، جهاد
تأمل، تحمل، تحول، کلام
تفاهم، تلاطم، تهاجم، قیام
ترحم، تظلم، تکلم، تپش
تقدس، تفحص، تشخص، منش
اشارت، بشارت، نظارت، سفر
سیادت، سعادت، شهادت، ظفر
الا روح طوفانی مرتضی
سلیمان تسلیم امر قضا
از آن دم که در خون شنا کردهای
مرا با جنون آشنا کردهای
جنون را به حیرت درآمیختی
قلم را ز غیرت برانگیختی
بگو نسبتت با شهیدان چه بود
که مرغ دلت سویشان پرگشود
چه ها کرد حق با تو در شام قدر
که همسفرهای با شهیدان بدر
ببخشای اگر از تو دم میزنم
و یا در حریمت قدم میزنم
برآنم که درک ولایت کنم
مبادا که ترک «ولایت» کنم
کنون خالی از عجب و خودبینی ام
پر از سکر آوای آوینیام
به صحرا روانم من هرزه گرد
مهیای تیغم به عزم نبرد
به خون میتپد توسن سرکشم
سزد تا چو تیر از کمان پر کشم
زبان سرخ و سر سبز و دل زخمناک
خوش آن دم که در خون فتم چاک چاک
سر سبز گر سرخ گردد رواست
که این شیوه شیعه مرتضاست
مرا غیر از آهنگ خون چاره نیست
جنون زاده را جز جنون چاره نیست
به فردای قحطی ، به امر امیر
کشم نعرهای گرم و طوفان ضمیر
به مردانگی خامه را بشکنم
هیاهوی هنگامه را بشکنم
قلم باز آهنگ خون میکند
جنون زاده عزم جنون میکند