سالگرد شهادت شهید مظلوم شهید بهشتی و هفته قوه قضائیه گرامی باد
قسمتی از مصاحبه دکترمحمد رضا حسینی فرزند شهید مظلوم دکتر بهشتی با خبرگزاری ایسنا
خاطره خاصی از پدر دارید که بُعد شخصیت آزاداندیش ایشان را بیشتر توضیح دهد؟
سال 87 یکی از دوستان اصرار کرد که خاطرات را ضبط کنیم، حدود 20 ساعت از آغاز تا 57 خاطره گفتیم و البته بهسال 60 نرسیدیم و بهدلیل حوادث سال بعدش متوقف شد.
مرحوم بهشتی در مواجهه با اندیشهها و اشخاص سعه صدر بالایی داشت. من ندیدم که ایشان وارد جدل با افراد بشود. تلاشش همه این بود که در مواجهه با افکار و یا اشخاص، روی آن جنبه مثبتی که قابل استفاده است و میشود روی آن تکیه کرد، انگشت بگذارد. نمیرفت سراغ وجوه منفی افکار، با اینکه آنها را بهخوبی درمییافت. در ارزیابی اشخاص هم همینطور بود. ایشان دفترچههای سررسیدی داشت که مربوط به سالهای بعد از انقلاب هم هست تا دو سه سال و با هرکس که ملاقات میکرد، مثلاً مینوشت با فلان فرد دیدار کردیم و ایشان بهنظر من، این خصوصیت مثبت را دارد و بهدرد چنین کاری میخورد. این جالب است که یک فردی در پی کشف وجوه مثبت افراد است و حتی از لحاظ فکری هم همینطور بود. در نقد اندیشهها اول بهدنبال وجوه مثبت آنها میرفت؛ نه بدینمعنا که جنبههای منفی را نمیدید، اما اینها در ذهنش برجسته میشد و مجال میداد تا در ذهن شکل بگیرد و این خودش یک ویژگی و خصلت خیلی مهمی است. بههرحال، من ندیدم ایشان در هیچ گفتگویی وارد فضای جدل بشود. به ما میگفت که هروقت دیدید که شما در یک مباحثهای دارید وارد جدل میشوید، زود آن مباحثه را تمام کنید. برای اینکه اینجا میدان کشمکش تمایلات درونی آدمهاست و هرگز پایانی ندارد. این یکی تلاش میکند بر آن یکی تفوق پیدا کند، آن یکی تلاش میکند بر این یکی تفوق پیدا کند و چیزی از این حاصل نمیشود. چنین مباحثهای را زود قطع کنید، چون دیگر به هیچ دردی نخواهد خورد. فقط تلاش برای یک نوع زورآزمایی برای یک نوع تفوق پیداکردن افراد بر همدیگر است و این را خودش مراعات میکرد، حتی در برخورد با کسانی که نسبت به فکر او و یا به شخص او نقد میکردند، آنهم گاهی با تندی و نه با رعایت ادب و احترام.
بهیاد دارم سال 1348 دوستان انجمن اسلامی در اتریش از مرحوم شهیدبهشتی دعوت کرده بودند، چون مخصوصاً در شهر اینسبروک، آقای دکتر نمازی و آقای فروهش هنوز هستند که در آن جلسه هم بودند، بچههای چپ که خیلی قوی و قدرتمند بودند، دعوت کرده بودند و اشکالات زیادی به مبانی ایدئولوژیک فکری و دینی اسلامی مطرح کرده بودند. بههرحال، اینها چهرههایی بودند باسابقه که بعضی از آنها، سالها در در اروپا، بهخصوص در اروپای شرقی اقامت یا رفتوشد داشتند. از افراد وابسته به حزب توده هم بودند. سه نفر از دانشجویان که مذهبی بودند - در آن زمان مذهبیها کمتعداد بودند - دعوت کردند از مرحوم شهیدبهشتی که جلسهای اینجا تشکیل میشود، شما بیایید صحبت کنید. مرحوم شهیدبهشتی اغلب مسافرتها را با خانواده میرفت و خلاصه ما از هامبورگ با ماشین رفتیم اینسبورک. به هتل که رسیدیم، نماز خواندیم، ولی ایشان فرصت نشد که در آنجا نماز بخواند. وارد جلسه که شدیم، دیدیم جلسه را در بالای یک «بار» برگزار کردند. امکانات دانشجویی در آن زمان ضعیف بود، ولی بههرحال میتوانست فضای مناسبتری انتخاب شود. پایین آنجا، بار بود و بالا را گرفته بودند جلسه برگزار کنند. فضایی که بود، در مجموع چندان فضای خوشایندی نبود، هم بهلحاظ خانمها و آقایانی که پوشش مناسبی نداشتند و با خود مشروب هم به جلسه آورده بودند، هم اینکه دود سیگار زیادی آنجا بود و چون زمستان بود، اگر در و پنجره را باز میکردیم، سرد میشد و اگر در را میبستیم، چشمهایمان میسوخت از دود سیگار. ایشان با سلام وارد شد، خیلی عذرخواهی کرد و گفت که من نمازم را نخواندهام. یک گوشه ایستاد و در جمع کسانی که اهل نماز نبودند، بلکه آن را استهزا میکردند، با کمال آرامش نماز خواند. بعد شروع کرد و صحبتی را ذیل متون اسلام و ماتریالیسم داشت که نوارش هم موجود است. در آن زمان من دوازده ساله بودم. در چنین فضایی ایشان یک ساعت صحبت کرد و بعد طبق روالی که داشت، گفت که بنده نیمساعتی در اختیار هستم برای سؤال و جواب. معلوم بود که از پیش برنامهریزی شده، چون فردی بلند شد و در حدود نیمساعت، نزدیک به صدسؤال را شروع کرد به خواندن و هرآنچه اشکال به دین و دینداری و اسلام را میتوانست وارد کند، مطرح کرد. مرحوم بهشتی با خونسردی صبر کرد تا تمام شد. علیالقاعده باز ادب جلسه حکم میکرد تا کسی که سؤال میکند خودش بنشیند برای پاسخ. اما آن فرد سؤالات را خواند و بعد هم از جلسه خارج شد و همه اینها برای درهم شکستن مرحوم بهشتی بهعنوان نماینده طرز تفکر دینی بود. مرحوم بهشتی خیلی با آرامش گفت که خوب من یادداشت کردم این سؤالها را، ولی میدانید دوستان که در این فرصتی که داریم من نمیتوانم همه این سؤالها را پاسخ بدهم. سه تا از سؤالها را من انتخاب میکنم و جواب میدهم و چقدر خوب بود که دوستی که سؤالها را مطرح کردند خودشان میماندند تا میتوانستیم با هم گفتوگو کنیم. بعد این سؤالها را ایشان پاسخ داد و با آرامش آمد بیرون. ظرفیتی که ایشان از خود نشان داد، چنان اثر مثبتی داشت که مخصوصاً برای آن چند نفری که مذهبی بودند و در اقلیت هم بودند، خیلی احساس خوبی را ایجاد کرد. از طرفی آنها ناراحت شده بودند و با دیگران برخورد کرده بودند که چرا در این جلسه چنین رفتاری را داشتید، اما مرحوم بهشتی گفتند که هیچ دلیلی ندارد که شما با ایشان درگیر شوید. چنین سعه صدری را ما در بین کسانی که هم وارد عرصه علمی - نظری شدهاند و عمق نظری علمی دارند یا کسانی که وارد عرصه اجتماعی میشوند، زیاد سراغ نداریم