ادامه سرود مرحوم آغاسی در مورد شهید آوینی
زبانی که حق گوی و حق باور است
چنان کشتی نوح پهناور است
ندارد ز طوفان هراسی به دل
نیفتد به گردابه ی آب و گل
بود متصل بر سراندیب وحی
بچرخد چو پرگار بر امر و نهی
به تیغ خروش و به تیر دعا
حفاظت کند از حدود خدا
زبانی که حق را ستایش کند
شب و روز خورشید زایش کند
چه گویم که با دل چه ها میکند
به هر جمله طوفان به پا میکند
چنان سیل از خود رها میشود
عصا در کفش اژدها میشود
زبانی که لغزد به سطح دروغ
نخواهد رسیدن به حد بلوغ
بلوغ زبان در سخن آوری است
بلوغ بشر در خداباوری است
خداباوری چیست؟ انکار خویش
رهایی ز نفس گرفتار خویش
هلا ای مسلمان تسلیم نفس!
تو ای بنده نفس از بیم نفس!
چو بر نفس اماره پل می زنی
به تمجید شیطان دهل می زنی
ز تنهایی و شام هجران منال
چو خود در میانی چه جای وصال
که هر قطرهای هستی خویش دید
به دریای هستی نخواهد رسید