پیشنهاد بی شرمانهنماینده آمریکا به خلبانان ایرانی (قسمت دوم)
بعد از این که در فرودگاه کوچک شهر وان ترکیه فرود اومدیم ، گروهی از مسئولان فرودگاه به استقبالمون آمدند . بیچاره هواپیمای اف - 5 ما هم تو گوشه ای از رمپ پرواز غریبانه زیر تابش اشعه سورناک آفتاب پارک شده بود . به شوخی به برادران ترک گفتم : افندی ! چرا این هواپیما رو دوست ما تو سایه پارک نکرده ؟ معلوم بود جناب خلبان فراری به محض رسیدن به کشور ترکیه از خوشحالی همین جوری با عجله هواپیما رو رها کرده بود ! چون در محل مخصوص ( روی خط پارک ) رمپ پرواز قرار نداشت . و همین جوری یه وری هواپیما رو خاموش کرده و بلافاصله خودش رو به ارباباش معرفی نموده بود . بعد از مدتی انتظار عاقبت یک دستگاه مینی بوس سر رسید و همه گروه پروازی و متخصصان همرامون رو با خودش به یه متل دور افتاده ای که در نزدیکی ساحل دریا قرار داشت منتقل کرد . هنوز دقایقی از ورودمون نگذشته بود و به اصطلاح عرق هامون خشک نشده بود که مدیر هتل وارد اتاق شد و خبر داد سفیر کبیر آمریکا اون پائین در لابی متل ، منتظر ما است !! ما دیگه این جاش رو نخونده بودیم!! ادامه مطلب...
خاطرات زمستانی – در راه جبهه
هم اکنون که مشغول نوشتن این خاطره هستم صبح روز سه شنبه هفدهم دی ماه سال نود و دو می باشد در یزد برف در حال باریدن است برف از صبح دیروز ساعت هفت شروع و تا شب یکسره می بارید ، دیروزدر طول روز برفها آب می شد لاکن از عصر دیروز بعلت سردی هوا برفها روی زمین نشست و ارتفاع برف در بعضی جاها به چهار سانتیمتر رسیده است ،خیلی برف با حالی است از سال84 تا کنون در یزد برف به این خوبی نیامده بود در سال 84 برفهای خشک و کم آب ( که قدیمی ها به آن سوم میگفتند) بارید. آن سال از شدت سرما اغلب درختان مثل انار و نارنج خشک شد حتی درخت اوکالیپتوس که به مقاومت و بی آری معروف است در آن سال یخ زد و خشک شد، ولی امسال خدا را بخاطر این نعمت شکر ، برفها آب دار و سنگین است بطوریکه سنگینی آن روی شاخه های درخت اوکالیپتوس باعث شده که شاخه ها بطرف زمین خم شود و بعضی شاخه های آنها روی زمین پهن شده و زیر چرخ ماشینها میرود.
پیشنهاد بی شرمانه نماینده آمریکا به خلبانان ایرانی
نماینده آمریکا واقعآ قیافه اش دیدنی بود .اصلآ فکر نمی کرداین چنین رو دست بخورد
با ناراحتی متل رو ترک کرد . و بقدری گیج بود که عینک کذایی اش رو فراموش کرد ببرد . و من آن را برای یادگاری برداشتم
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه خواهید خواند ، برگی است ناگفته از تاریخ ملت سرفراز ایران ، به روایت افسر خلبان «مدرسی». پیر عقابی که امروز با یاد افتخارآفرینی هایش برای سرزمین مادری اش زندگی می کند:
هنوز چند سالی از جنگ نگذشته بود ، که شنیدیم یکی از خلبانان خائن پایگاه دوم شکاری در تبریز با یک فروند هواپیمای اف - 5 از کشور گریخته و به ترکیه پناهنده شده است . و به ما ماموریت دادند تا به ترکیه رفته و این هواپیما رو برگردانیم . من همیشه حتی از دوران نو جوانی از خائنان به ملت متنفر بودم . و بعد ها خصوصآ در ایام جنگ وقتی خبر این نوع خیانت ها را می شنیدم ، به شدت متآثر می گشتم . مخصوصآ آن هایی که با خود ، هواپیمایی رو هم که میلیون ها دلار ارزش داشت می بردند . درست است بعد ها این طیاره ها با روش های دیپلماسی به کشور باز گردانده می شدند ، اما نبودشان در ایام جنگ برای دفاع از آب وخاک مقدس کشور ، به خوبی احساس می شد.
قبل از پرواز به ترکیه ، یک فروند سی -130 به تبریز رفته و تمام تجهیزات لازم رو برای راه اندازی هواپیما به همراه تکنسین ها ی مربوطه به تهران آورد . بعد از این که تجهیزات رو داخل هواپیما بار گیری کردند ، هواپیما رو روشن نموده و از رمپ نظامی به سمت فرودگاه بین المللی مهرآباد ، تاکسی کردیم . تا در آن جا مراحل قانونی و گمرکی رو انجام دهند . یادم است در اون ایام پست نخست وزیری در کشور وجود داشت و در همون فرودگاه مهرآباد برای طی تشریفات خروج ، اتاقک های مختلفی به نام نخست وزیری وجود داشت که هر یک وظیفه ای به عهده داشتند و مانند هفت خوان رستم ، عبور از هر خوان مشکلاتی داشت . و آخرین خوان هم مربوط به دادستانی کشور بود . که احتمالآ در مورد ممنوع الخروج بودن افراد و این قبیل مسایل ، کنترل می کردند.
از بدشانسی ما در میان متخصصان فنی هواپیمای اف - 5 که از پایگاه دوم شکاری برای اعزام به ترکیه اومده بودند ، یک درجه دار یا همافری بنام " رجوی " وجود داشت و همین برای گروه پروازی مشکل ساز شد و همین امر پرواز ما رو به تآخیر انداخت . احتمالآ ّ برادران دادستانی می خواستند مطمئن شوند مشارالیه ، هیچ قرابتی با رجوی جنایتکار سرکرده سازمان منافقین نداشته باشد . این رو هم اضافه کنم . این تنها تآخیری بود که هیچ یک از ما به خاطرش ناراحت نشدیم . زیرا اگه خدای ناکرده این بابا سرو سری با آن گروهک داشت ، تو کشور غریب حسابی به درد سر می افتادیم .بالاخره بعد از ساعت ها استعلام در باره این مادر مرده ! عاقبت به ما اجازه خروج از کشور رو دادند !! و ما به سوی ترکیه پر کشیدیم.
حالا که مدت ها از این ماجرا گذشته ، وقتی فکر می کنم می بینم واقعآ ما به یه سفر " نفرین شده " می رفتیم !! چون از همون لحظه اول تا آخر ، با مشکلات عدیده ای روبرو شدیم . اولین مشکل ما زمانی رخ داد که داشتیم خاک کشور عزیزمون رو ترک می کردیم . مقصد ما شهر کوچک مرزی " وان " ترکیه بود . زمانی که با برج آن جا تماس گرفتیم تا موقعیت خودمون رو گزارش نماییم با کمال تعجب مشاهده کردیم ، برادران ترک ما به هیچ عنوان به زبان بین المللی انگلیسی مسلط نیستند !! اولین بار بود در سفر های خارجی با چنین مشکلی مواجه می شدم .بناچار وقتی نقشه بین المللی پرواز مون رو چک کردیم ، با کمال تعجب و ناباوری دیدیم نوشته " این فرودگاه فقط به زبان محلی یعنی ترکی مکالمه می کند !! " یعنی اگر کسی ترکی بلد نباشد ، معلوم نیست چگونه اطلاعات ضروری نشستن رو دریافت می کند ! مثل این می مونه که یه هواپیمای خارجی بخواد در فرودگاه کوچک مسجد سلیمان خودمان فرود بیاد ، و از خلبانش خواسته شود تا حتمآ با لهجه بومی منطقه باید صحبت کند!!
خلاصه شانس آوردیم که یکی از لود مستر ها به زبون ترکی استانبولی مسلط بود . خوب یادمه اسم لود مستر ما کریم بود . بعد از این پرواز ، مرتب او رو " کریم افندی " صداش می کردیم . و او هم خوشش می آمد و نیشش تا بنا گوش باز می شد !
مطلب ادامه دارد
.
خاطره ای در مورد شهادت جانعلی اسفندیاری و همرزمانش از زبان حاج حسین
رزمندگان مهاجر یزدی که ابتدای انقلاب و در سال 1358 به سیستان و بلوچستان رفته اند ، چندین سال است که هر پانزده روز یکبار ، در جلسه قرآنی که مزین به نام امام حسن مجتبی (ع) می باشد شرکت میکنند و یاد دوران غربت انقلاب را زنده نگه میدارند و از همرزمان شهیدشان یاد کرده و ثواب قرائت قرآن را به روح همرزمان شهیدشان نثار میکنند.
یکی از این مهاجرین پاسدار بازنشسته حاج حسین از اهالی یزد میباشد که در سال1360 برای حفاظت و صیانت ازدست آوردهای انقلاب عازم سیستان و بلوچستان شد و ابتدا در سپاه زاهدان مشغول خدمت گردید ، زمانی که گروهی از پاسداران به فرماندهی شهید اسفندیاری به شهادت رسیدند ، حاج حسین در سپاه زاهدان حضور داشت .
چهارشنبه شب مورخ 4/10/92 پس از اتمام جلسه قران از حاج حسین خواستم که خاطره شهادت شهید علی اسفندیاری و دوستانش را برایم تعریف نماید.
تاریخ تولد : 1342
او که فرماندهی لایق بود ، در عملیات کربلای یک سمت معاونت گردان را داشت و در کربلای پنج فرماندهی یکی از گروهانهای گردان 405 را که از رزمندگان سیستانی تشکیل می شد به عهده داشت
تاریخ شهادت : 1365
محل شهادت : شلمچه
شهید علی اکبر میرزایی در کنار سردار حاج قاسم سلیمانی
تاریخ تولد : 1336
تاریخ شهادت : 1365
محل شهادت : منطقه پشت کوه
شهدای سپاه سیستان و بلوجستان
این عکس مربوط به سال 1359 می باشد و شهدائی که در این عکس دیده می شوند عبارتند از :
نفرات ایستاده از سمت چپ : 1- سهراب اسفندیاری، نفر چهارم ( اهل روستا ی برگه شهرستان ساری) 2 - علی لبسنگی، نفر پنجم ( اهل اصفهان) 3- جانعلی اسفندیاری نفر هفتم ( اهل برکه شهرستان ساری) 4- اسدالله شهرام فر، نفر هشتم که چفیه به گردن دارد ( اهل اصفهان) 5 - باقرصاد نفر یازدهم ( اهل اصفهان)نفرات نشسته :
1- .موسی جوینده نفر سوم (اهل زاهدان) 2- حسین هوشمند نفر هفتم که کلاه دارد ( اهل تهران ) 3- صادقیان نفر دهم ( اهل اصفهان _ فرد اسلحه بدست )
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله وانا الیه راجعون:
اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمد الرسول الله واشهد ان علی ولی الله
حمدوسپاس خدا را که پیامبر حضرت محمد ( ص ) را فرستاد ودین اسلام را بو جود آورد وبعداز آن جا نشینان معصوم انتخاب شدندوخدارا شکر که انقلاب اسلامی را پیروز ونعمت رهبری رابه ما عطا کرد انقلابی که ما را از را ه شیطان نجات داده وبه راه مستقیم هدایت نمود انقلابی که ما را الهی کرده است.برادران مسلما ن این انقلاب ثمره ی خون تما می انسا نهایی است که در طول تا ریخ زندگی برای کمک به حق ریخته شد بنا بر این بنا به گفته امام اگر امروزبه اسلام صدمه ای وارد شود همه ی ما مسئو ل خوا هیم بود.اسلامی که رسو ل الله (ص)چه رنجها کشیدند خون امامان برای حفظ آن مظلومانه ریخته شد.حال که اسلام حفظش به دست ما افتاده باید از آن تا انقلاب جها نی حضرت مهدی (عج) حراست کنیم اگرخدای نکرده کوتاهی کنیم خداوند قوم دیگری را برای حراست از آ ن بر می انگیزد وما را دچار عذاب خواهد نمود. دوستان بازگشت همه به سوی خداست پس دیگر چرا باید به این دنیا دل ببندیم دنیایی که پر از درد ومشقت است وسرابی یبش نیست پس بیایید با خدا معامله ای انجام دهیم تا به قول شهید بهشتی بهشت را به بها بگیریم نه به بهانه .ای ملت مسلمان از این انقلاب تا آخرین قطره خون دفاع کنید پیرو خط اسلام و قرآن باشید واز امام خمینی وروحانییت جدا نشوید واو را تا انقلاب مهدی تنها نگذارید تو طئه ها را خنثی کنید وخطها ی انحرافی را از بین ببرید.از مشکلات وسختی نهراسید و بدانید که بعد از هر سختی آسایشی است که آن ظهور امام زمان (عج ) میباشد.پدر ومادر به شما افتخار می کنم که مرا اینگونه تربیت کردید که پیرو اسلا م باشم این را بدانید که من نزد شما امانتی هستم که شما باید به خدا تحویل دهید در قبال شهادتم نماز شکر بجا آورید بیش از حد
گریه و زاری نکنید که موجب خشم خداوند می شود وتنها صبر داشته باشید که خداوند همه را به جانها ومالهایمان آزمایش میکنداز شما که برای من زحمت کشیدید تشکر می کنم واگر نتوا نستم جبران کنم مرا ببخشید.انشا ء الله بتوانم در ان دنیا باعث سربلندی شما در محضر خدا و پیا مبر و ائمه با شم چیزی که مرا شاد می کند خواندن قرآن در شب جمعه طلب بخشش ومغفرت برای گنا هانم ودیگر اینکه شما ناراحت نباشید اگر شما نا راحت با شید روح من در آسایش نیست ومن در آن دنیا ناراحت خوا هم شد ودیگر اینکه نبا ید از خون من درجهت امیال دنیایی استفاده شود در مقابل خواست خداوند تسلیم باشید اگر می خواهید گریه کنید بر مصیبت ائمه وامام حسین (ع) گریه کنید
که بزر گترین مصیبتهاست . از خواهران وبرادران میخواهم که ارزشهای اسلامی را رعا یت کنید .برای من هیچگونه نا راحت نبا شید فکر کنید من به سفر رفتم اگر بر نگشتم حتما شما به نزد من خواهید آمد خدمت تما م دوستان وفامیلان سلام مرا برسا نید سعی کنید این وصیتها را انجا م دهید. از امام وروحانیت وانقلاب دفاع کنید. قرآن زیاد بخوانید که روشنگر راه هدایت است نماز یو میه را اول وقت بخو انید. از هر کمکی به انقلاب کوتاهی نکنید .
برای ظهور امام زمان(عج)وطول عمر امام وپیروزی انقلاب اسلامی دعا کنید .
22/4/62
منبع گزارش: وبلاگ روستای برگه ساری مازندران
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرستان میاندرود، پیکر حاجیه خانم سروناز اسفندیاری مادر شهیدان سهراب و سعید اسفندیاری در سن 77سالگی دعوت حق را لبیک گفت و پس از سالها انتظار در جوار فرزندان شهیدش آرام گرفت. این مادر گرانقدر در سالهای دفاع مقدس دو فرزند از چهار فرزند خود را تقدیم انقلاب اسلامی کرد. شهید سهراب اسفندیاری در هشتم مرداد 1362 در عملیات کربلای یک به درجه رفیع شهادت نایل آمد و شهید سعید اسفندیاری برادر کوچک وی بعد از شهادت برادر بزرگ خود در حالی که هنوز پیکر سهراب پیدا نشده بود به جبههها شتافت تا در عملیات کربلای پنج در تاریخ 14 اسفند ماه 65 به برادر شهیدش بپیوندد.
پیکر مطهر این شهدای انقلاب اسلامی پس از سالها فراق از وطن و خانواده به میهن بازگشت به نحوی که پیکر شهید سهراب بعد از قریب به 17 سال و بدن مطهر شهید سعید پس از 11 سال به زادگاه و آغوش خانواده رجعت کردند.
شهیدان سهراب و سعید اسفندیاری نمونهای از جوانان شهید انقلاب اسلامی هستند که هستی خود را فدای ایستادگی مردم ایران در برابر یاوهگویان و استکبار جهانی کردند تا با زیارت مادر مومن خود در روز ملی مبارزه با استکبار جهانی و در آستانه ماه محرم پاداش خود را از ارباب بیکفن بگیرند.
این مادر شهید پس از سالها فراق فرزندان چشمان خود را از دست داده بود و با اعتقاد راسخی که به خط مقدس شهدا داشت در سال گذشته به صورت داوطلبانه تمامی برنج مورد نیاز برای مراسم 6 هزار نفری یادواره شهدای شهرستان میاندرود را با همراهی همسرش حاج مهدی اسفندیاری تامین کردند.
خاطره یکی از رزمندگان مهاجردر مورد کمک های شهید صدوقی به محرومان بلوچستان
دردهمین روز ازمبارک رمضان (مصادف با 11 تیر ماه سال 1361 شمسی ) شهید صدوقی با زبانی روزه توسط کوردلان منافق در محراب نماز جمعه یزد ترور شد و به خون خودغلطید ، به همین مناسبت گوشه ای از خدمات این شهید به محرومان جامعه را بازگو می کنیم. ادامه مطلب...