لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
- من محمدرضا جعفری خرمی در سال 1341 در محله خرمشاه یزد به دنیا آمدم. بعد از آن پدرم پشت بیمارستان فرخی روبروی گرمابه محبوب منزلی را ساخت، که به آنجا رفتیم. دوره ابتدایی را دبستان سعدی روبروی بیمارستان شهید رهنمون فعلی، تحصیل کردم. دوره راهنمایی هم در مدرسه راهنمایی صالحی زاده در کوچه حنا گذراندم. دوره متوسطه هم در دبیرستان زرگران پشت میدان مجاهدین( شهید بهشتی ) تحصیل می کردم و سال 1360 دیپلم گرفتم
- از سیستان و بلوچستان برایمان بگویید.
- سیستان و بلوچستان هم تقریبا شبیه کردستان بود، ولی وضعیت کمی عادی تر بود و درگیری هایش کمتر بود.
- در کدام منطقه از سیستان و بلوچستان بودید؟
- در شهرستان نیک شهر بین چابهار و ایرانشهر.
او را میشناسید؟
بی شک بارها و بارها عکس او را بردیوارهای شهر، یا وبلاگهای دفاع مقدس، یا در سمینارها و جلسات مربوط به دفاع مقدس دیده اید.
حال بگویید: از دیدن این نگاه پر جذبه، چه احساسی در شما بوجود می آید؟ او را نماد چه میدانید؟
شهامت؟
اقتدار؟
ایستادگی؟
صبر؟
شجاعت؟
بی باکی؟
شهادت؟
…
آری من نیز همه این نمادها را در تصویر پر صلابت او دیدم.
من نیز تصور داشتم که او شهیدی از تبار عاشقان بوده در دوران دفاع مقدس، بهشت را با بها و بی بهانه خریده و از رنج بودن در زندان دنیا رها شده است.
اما نه؛ اینگونه نبود.
او از حادثه جنگ رهایی یافته، با تنی زخمی زندگی پس از جنگ را نیز چشیده و سالها زنده مانده و در حوالی شهر مقدس مشهد، در روستایی کوچک زندگی کرده است.
او در طول این سالها بصورت ناشناس و در گمنامی تمام، در اوج فقر، با انبوه درد، در کنار ما زیسته و ما در حالی که عکسش را در جای جای شهر می چسباندیم و به صلابتش فخر میفروختیم، از روح بلند او بی خبر بودیم.
از شما میپرسم آیا از صاحب این تصویر پر صلابت که نشان افتخار شما در مجالس و کنگرهها و سمینارها و مناسبتهای جنگی است خبری دارید؟
من خبری غم انگیز دارم.
او سالها در درد شیمیایی سوخته و دم بر نیاورده. نحیف و لاغر و بیمار و دردمند شده و آخ نگفته است. بارها از او خواسته اند که برای گرفتن حق سالها جنگیدن و شیمیایی شدنش به بنیاد برود، اما پاسخ دندان شکن او چنین بوده:
“چه حقی؟ مگر من برای حقوق خودم به جنگ در راه خدا رفتهام؟ حق من همین درد است. همین رنج. همین چکه چکه آب شدن.”
مرد با صلابت جنگ در درد شیمیایی بیادگار از سالها حضورش در میدانهای جنگ ذره ذره چکید و آب شد و چون قطرهای زلال در دل خاک فرو رفت و ما هنوز هم پس از گذشت سالها از مرگ با عزتش از او غافل مانده ایم. تنها عکس او را چون سند افتخاری بر هر کوی و برزن و در جای جای شهر میزنیم، بی آنکه از صاحب تصویرخبری بجوییم.
او کسی نیست جز، محمد حسین پور دارایی که هم اکنون 47 سال سن دارد و در سن 18 سالگی در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته؛ لب به خاطرات آن زمان می گشاید ومی گوید: در گردان منطقه جبهه جنوب مشغول خدمت بودم یکروز هنگام اجرای برنامه صبحگاهی ناگهان یکی از هواپیماهای دشمن در آسمان ما پیدا شد و شروع به تیراندازی کرد.
وی گفت : تعداد زیادی از بچه های رزمنده مجروح شدند و ما در کانال مستقر شدیم شب که شد در جاده طلائیه راهی شدیم اما چون تاریک بود و باید مسائل حفاظتی را نیز رعایت میکردیم اصلا نمی دانستیم که کجا راه می رویم.
زمانی که هوا روشن شد و در حال برگشتن بودیم ، متوجه شدیم که جاده محل عبور عراقی هاست و جنازه های زیادی از آنها در آنجا ریخته بود.
این رزمنده اضافه کرد: در یکی از خاکریزها، آقایی که اصلا نمی شناختم به من گفت : میخواهم یک عکس از شما بگیرم و گرفت و سال 64 یا 65 بود که یکی از دوستانم از شیراز تلفن زد و به من گفت : عکس شما با زیر نویسی که به سه زبان ترجمه شده بود منتشر شده است .
وی افزود : در تاریخ دیماه 86 در جریان سفر حضرت آیت الله خامنه ای مقام معظم رهبری به شهرستان ابرکوه ، به خاطر این عکس مفتخر به دیدار با معظم له گردیدم که هنوز خاطره فراموش نشدنی این دیدار در یادم هست.
سر دار جاهد فرمانده سابق سپاه سیستان و بلوجستان سه شنبه شب مورخه 5/10/91در جمع پیشکسوتان یزدی مهاجر به سیستان و بلوجستان جضور یافت و برای جاضرین سخنرانی نمودند در این جمع خانواده معظم شهدای یزدی مهاجر به سیستان و بلوچستان نیز حضور داشتند . جلسه مذکور جلسه قرائت قرآن کریم حضرت امام حسن مجتبی (ع) می باشد که هر 15 روز یکبار با حضور پاسداران یزدی مهاجر به منطقه سیستان و بلوچستان و خانواده شهدا برگزار میشود . این جلسه ذر نمازخانه سپاه ناحیه یزد برگزار گردید و سردار فتوحی فرمانده سپاه الغدیر یزد و سردار فقیه خراسانی فرمانده اسبق سپاه یزد و جناب سرهنگ ملانوری فرمانده فعلی ناجیه یزد نیز حضور داشتند . در این جلسه سردار جاهد در خصوص اهمیت جضور پاسداران یزدی در اوایل انقلاب و سال 1358 در سپاه سیستان و بلوچستان مطالبی را بیان نموده و اظهار داشتند اقتدار فعلی نظام در سیستان و بلوچستان و همکاری های مردم آن خطه با مسئولین نظام مدیون زحمات پیشکسوتان یزدی و اصفهانی و سایر استانها می باشد که در آن دوران به بلوچستان مهاجرت نموده و از دست آوردهای انقلاب دفاع نمودند.
خاطره ای از شهید محمد علی قانع (عبدالصمد )
نجات یکی از نوجوانان شرف آبادی از برق گرفتگی در روز عاشورا
شهید محمد علی قانع فرزند عبدالصمد مدتی قبل از شهادت ، برای شرکت در مراسم عزاداری روز عاشورا از شهریزد به ( زادگاه مادری خود ) روستای شرف آباد رستاق شهرستان صدوق استان یزد آمده بود و در حسینیه شرف آباد حضور داشت و مراسم شبیه گردانی را نظاره میکرد ، شبیه گردانان سرگرم تعزیه خوانی بودند و مردم حواسشان به مراسم بود . در آن زمان خانه های مردم درضلع پایین حسینیه تخریب نشده بود و هنوز ساختمان بیت الزهرا را نساخته بودند ، سیم های برق شبکه برق رسانی روی پشت بام ساختمانهای خشتی عبور کرده بود و سیم های بی حفاظ کاملا در دسترس بودند . در اثنای مراسم تعزیه یکی از نوجوانان شرف آبادی جهت تماشای تعزیه به پشت بام رفته بود و هنگام عبور از زیر سیم های برق ، دستش به سیم برخورده کرده و برق او را گرفته و به شدت میلرزاند ، ناگهان نگاههای مردم متوجه پشت بام شد و شهید قانع نیز این صحنه را دید ، شهید بلا فاصله و بدون فوت وقت و زودتر از بقیه با سرعتی مثال زدنی خود را به پشت بام رسانید و با چفیه ای ( اغلب اوقات چفیه به گردن می انداخت ) که همراهش بود سیم برق را گرفت و از بدن این نوجوان جدا کرد و به فضل خدا و با معجزه امام حسین(ع) این جوان از خطر برق گرفتگی نجات یافت. وی چگونگی نجات مصدومین را در آموزشهای جبهه فرا گرفته بود . محمد علی قانع در اسفند ماه سال 1363 شمسی در عملیات بدر و در شرق رود دجله عراق به فیض شهادت نائل گردید . روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
سردارشهید علی دهقان منشادی در1365/10/21 و در عملیات کربلای5 به شهادت رسید
می گفت: «من بی خیال جبهه نمی شوم. تا جنگ باشد من هم توی جبهه ام. دست آخر هم توی یکی از همین عملیاتها شهید می شوم...»
بخشی از خاطرات سردارشهید علی دهقان منشادی در ادامه می آید:
می رفت اول دبستان. رفتم بازار و برایش یک پیراهن خریدم. یک مدت که گذشت بهش گفتم: «علی! چرا لباست را نمی پوشی؟ »گفت: «آخر آن لباسی که برایم خریدید آستین کوتاه است. رویم نمی شود توی کوچه و خیابان لباس آستین کوتاه بپوشم. دیگر برایم از این جور لباسها نخرید. »
بهمان گفته بود توی خانه دار قالی بزنیم. قالی بافی را دوست داشت. توی بافتن هم کمکمان می کرد. می گفت: «شماها اول بروید دنبال کارهای دیگرتان، تمام که شد بیایید. » تا آن موقع می دیدی خودش کلی کار جلو انداخته است.
رفته بودیم برایش خواستگاری. خانواده دختر دو دل بودند. علی خودش را رسانده بود یزد و رفته بود خانه شان. صاف و پوست کنده بهشان گفته بود: «من بی خیال جبهه نمی شوم. تا جنگ باشد من هم توی جبهه ام. دست آخر هم توی یکی از همین عملیاتها شهید می شوم. حالا می خواهید دختر بدهید، می خواهید ندهید! »حر فهایش حسابی از توی شک درشان آورده بود. وعده ی عقد و عروسی را گذاشتند.
سپاه برای فرماندهان دوره دافوس گذاشته بود. علی هم اسمش را توی دوره نوشته بود. سه، چهار ماه از دوره نگذشته بود که برگشت منطقه. نزدیکهای عملیات کربلای چهار بود. دوستهایش که ازش پرسیده بودند، گفته بود: «خیلی زشت است، بچه های مردم این جوری توی جبهه فداکاری کنند، ولی ما توی تهران، نشسته باشیم توی کلاس دوره و بخواهیم درس بخوانیم. »
منبع خبر : سایت خط شکنان یزد
روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید،
بر خشکچوب نیزهها گُل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه، گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟ آری، اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر صخره از سیبِ زنخ، بَر میتوان دید
خورشید را بر نیزه کمتر میتوان دید
غزّه ای کار شیر مردان کرد
گنبد آهنین دشمن را
عزم مردان غزّه ویران کرد
گوسفندان که در چرا بودند
غزّه ای کار شیر مردان کرد
خانه ی عنکبوتی صهیون
سست باشد اساس وبنیادش
قدس از ماست، گر چه در بند است
می نماییم زود آزادش
عرض تبریک برمسلمانان
روز پیروزی دلیران است
رمز پیروزی مسلمانان
پایداری به راه ایمان است
به شهیدان این نبرد قسم
کودکان و زنان و مردانش
که فلسطین شود رها از بند
با جهاد دلیر مردانش
همه ادیان در این مکان چون قبل
می توانند زندگی بکنند
فارغ از حیله های صهیونی
به خداوند بندگی بکنند
در سالروز رحلت جانگداز نبی مکرم اسلام (ص) و شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی (ع) صبح روز یکشنبه 2/11/90مراسم یادمان شهدای شرف آباد رستاق شهرستان صدوق یزد در محل زینبیه این روستا برگزار گردید . در این مراسم خانواده معظم شهدای شرف آباد و روستاهای اطراف و اهالی روستاهای همجوار شرکت نمودند ، در این مراسم همچنین فرماندهان و بسیجیان گردان امام حسین(ع) شهرستان صدوق، مسئولین سپاه ،جمعی از فرماندهان ، افسران ، درجه داران ، سربازان نیروی انتظامی رستاق و امام جمعه محترم و فرماندار شهرستان صدوق نیز حضور داشته و استاندار محترم یزد نیز به مراسم تشریف آوردند . در این مراسم سخنرانان و مداحان در سوگ رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن ع مطالبی بیان داشته و سوگواری نمودند و در نهایت نماز ظهر و عصر با حضور مدعوین اقامه گردید و در پایان از مدعوین پذیرایی بعمل آمد. اسامی شهدای شرف آباد رستاق به شرح ذیل می باشد.
1 - شهید محمد مزیدی 2- شهید محمد حسن مزیدی فرزند اسد 3- شهید محمد حسین مزیدی فرزند علی 4و5- شهیدان محمد حسین و محمد رضا مزیدی فرزندان قاسم 6- شهید حسن خواجه 7-شهید حسن جعفری
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
همزمان با اربعین حسینی ، مراسم یادمان شهدای عزآباد رستاق در حسینیه عزاباد برگزار گردید در این مراسم تعدادی از اهالی عزآباد و روستاهای همجوار ، عزآبادی های مقیم شهر یزد ، تعدادی از مسئولین شهرستان صدوق از جمله امام جمعه محترم اشکذر و بنیاد شهید ، پاسداران و بسیجیان حوزه مقاومت حوزه شمسی رستاق حضور داشتند . در این مراسم سخنران در باره خصوصیات بارز شهدا و خدمتی که به اسلام وانقلاب نمودند مطالبی بیان داشت و مداح اهل بیت درباره کاروان اسرای کربلا مرثیه سرایی نمود در پایان مراسم ، نماز جماعت ظهر و عصر اقامه گردید و از حاضرین پذیرایی بعمل آمد .
اسامی تعدادی از شهدا که عکس هایشان زینت بخش مجلس بود به شرح ذیل می باشد.
1- شهید سید علی نظام الحسینی 2- شهید سید جواد رهاوی 3- شهید سید محمود حسینی پور 4- شهید سید محمد رکن الدینی 5- شهید مجید حاتمی تاجیک 6- شهید علیرضا ابهجی 7- شهید محمد علی قانع 8- شهید محمد حسن قانع 9- شهید مهدی قانع 10- شهید محمد حسن مزیدی 11- شهید محمد حسن رشیدی 12- شهید قاسم شریفی